برج دانشکده فنی

پس از دستور رضا شاه مبنی بر تاسیس دانشگاه تهران، یکی از بحث های مهم انتخاب زمین مناسب جهت احداث ساختمان ها بود. بدین منظور زمین های واقع در جلالیه تهران برای احداث دانشگاه انتخاب شد.(1) اما نکته ی مهمی که وجود داشت تامین امنیت دانشجویان در این مکان بود. جلالیه در خارج از شهر واقع بود و تامین امنیت دانشگاه آنهم با وجود وسایل جدید و گرانقیمت و مساحت گسترده، کاری سخت بود. در نهایت به پیشنهاد آندره گدار معمار شهیر فرانسوی قرار بر ساخت برج دیده بانی در ضلع غربی دانشگاه و در کنار دانشکده ی فنی گذاشته شد تا نگهبانان دانشگاه از فراز آن بر تمام منطقه و به خصوص زمین ها و باغات غرب دانشگاه تسلط داشته باشند. (2)

با گذشت دو دهه و گسترش تهران، برج، به تدریج کارکرد قبلی خود را از دست داد و به انبار وسایل دانشکده فنی تبدیل شد. همینطور دانشجویان نقشه برداری بر فراز آن به نقشه برداری از محوطه دانشگاه می پرداختند.در 16 آذر 1332 در حمله ی سربازان به دانشکده ی فنی، تعدادی از دانشجویان از طریق ساختمان هیدرولیک به این برج گریختند و به این ترتیب جان خود را نجات دادند. (3)

                             

اما مرحله ی جدید بهره برداری از این برج به پیشنهاد مهندس بازرگان انجام گرفت. پس از تصویب طرح ایجاد سیستم گرمایش و سرمایش نوین در شورای دانشکده فنی، مهندس بازرگان وظیفه ی طراحی و اجرای سیستم را بر عهده گرفت و دانشکده فنی اولین ساختمانی در ایران  شد که دارای سیستم تهویه مرکزی و فن کوئل بود. با توجه به محدود بودن تکنولوژی و کمبود هزینه، به ابتکار شرکت یاد برای اولین بار از این برج به عنوان برج خنک کن آب سیستم سرمایش استفاده شد. جالب است بدانید تا آن زمان هنوز چیزی به نام برج خنک کن مطرح نبود و نیروگاه ها نیز با استفاده از سیستم های رادیاتوری در روی زمین اقدام به خنک کردن آب میکردند. پس از این نیز مهندس بازرگان طرح ایجاد اولین نیروگاه ملی با برج خنک را در نزدیکی تهران داد که متاسفانه به دلایل سیاسی و پس از دستگیری اعضای نهضت آزادی جلوی آن گرفته شد.(4) (این طرح پس از انقلاب در سال 61 و در دوران  جنگ با همان نقشه ها با نام نیروگاه شهید رجایی شروع به ساخت کرد. علت فلزی بودن برج خنک کن ها هم قدیمی بودن طرح اولیه مهندس بازرگان می باشد. بعد ها برج خنک کن ها را بتونی ساختند.) اختراع دستگاه تهویه زنت (مخفف زمستانى / نیمه / تابستانى) و طراحى برج پارچه اى، برج خشک و تر، زتکا (تهویه زمستانى / تابستانى / کامل)نیز از دیگر ابتکارات شرکت یاد و کارخانجات صافیاد بود.(6) (5)

در دوران انقلاب نیز یکی از مراکز مهم و هدایت کننده دانشجویان همین برج بود. در بالا دانشجویان فنی و علوم به دیده بانی پرداخته و جلوی نزدیک شدن سربازان شاه را به برج میگرفتند و دانشجویان پزشکی در طبقات مستقر شده بودند تا به مداوای مجروحان درگیری ها بپردازند.

استفاده از برج به عنوان خنک کن ادامه داشت تا اینکه در اوایل دهه ی هفتاد و در دولت سازندگی، طی عقد قراردادی با شرکت فرانسوی چیلر های جدید خریداری و نصب شدند و برج دیده بانی و خنک کن فنی از آن پس به تاریخ پیوست.  این برج در سال 89 به شماره 6523 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و مقدمات بازدید دانشجویان و عموم مردم از آن به زودی فراهم خواهد شد. (7)

-----------------------------------------------------------------------------------

 منابع:

(1) ویکیپدیا پیشینه دانشگاه تهران

(2) خاطرات علیاصغر حکمت

(3) دکتر طباطبایی در گفتوگویی با شماره دوم مجله مهرنامه (اردیبهشت ۸۹)

(4) بازرگان مهدی، "مهندس خارجی"، ۱۳۳۴، شرکت سهامی انتشار

    (5) سعید برزین، "زندگینامه سیاسى مهندس بازرگان نشر مرکز.

    (6)  http://saeedjamei.persianblog.ir/post/9

(7)  فهرست آثار ملی ایران

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب پس از مطالب بالا اضافه شده است:

  ببینید : کلیپ جالب بچه های مهندسی شیمی در اولین جشن سالیانه شیمی (1387) در رابطه با برج فنی

-------------

بار دیگر شهری که دوست می دارم

مرتضی دیشب وقت نداشت. برای ساعت ۱۲ امروز وقت داد. از همینش خوشم می‌آد. هیچ آرایشگاهی رو سراغ ندارم که اینقدر دقیق و منظم وقت بده. هر نیم ساعت. همه هم سر وقت میان و می‌رن. چندبار که بدون وقت رفته بودم با وجود اینکه کسی منتظر ننشسته بود ولی گفت که وقت ندارم و بعدا با وقت بیام. بعد از آرایشگاه اومدم برم خونه اما بی‌اراده راهمو کج کردم و رفتم سمت خیام تا بیام خونه. نمی‌دونم چه حسیه ولی این مسیر هیچ وقت برام تکراری نمی‌شه. هزاران بار این مسیرو رفتم و هر دفعه برام جالب‌تر و جذاب تربوده. پر از خاطرات. قرار همیشگیمون با بچه‌ها معمولا سر کافی شاپ وزراست و از اون جا راه می‌فتیم به سمت بالای خیابون. برای دور دور یا دیدزدن نمی‌ریم. یه حس خوبه که قدم زدن برامون ایجاد می‌کنه. رفتن بین شلوغی. بعیده که یه مدتی توش چرخ بزنی و آشنایی رو نبینی و من همینشو دوست دارم.
بچه که بودم خیام شمالی هنوز اینقدر شلوغ و تجاری و پر از بوتیک و لباس فروشی نشده بود. پر بود از خاطرات کودکی و بازی‌های اون دوران. یه سری ازمغازه از قدیم بودن که هنوز هم هستن و به قول مهدی از کسبه‌های قدیم محلن. شکلات‌های کیندر مغازه حاج سید جوادی که اون موقع‌ها یک کالای لوکس به حساب میومد، سوپر مارکت افشار به سبک فروشگاه‌های زنجیره‌ای که صاحباش دو تا برادر بودن از خاندان افشار، کلاس بالا و امریکا رفته و سوپرشون هم برگرفته از همین سفر به امریکا بود و بقالی آقای ربانی که از همه قدیمی‌تر بود و بابام هم آشنای اونا و مشتری ثابتشون. پاساژ مرندی و حوض وسطش که بعد عید ماهیای قرمزمون رو مینداختیم توش. ساختمون بروجردی از اولین آپارتمان های قروین...
 شوهر عمم سه چهار کوچه بالا‌تر از ما نبش خیابون یه لوستر فروشی داشت. خونشون هم بالای همون مغازه بود. خونشونو خیلی دوست داشتم. چون بالای مغازه بودن باید اول وارد پله‌ها می‌شدی و می‌رفتی بالا تا برسی به خونه. پله‌ها موکت شده بود و کفش‌ها رو در بدو ورود درمیاوردی. همین هم باعث شده بود پله‌ها به محل بازی ما تبدیل بشه. چند وقت پیش که با بچه‌ها رفته بودیم جوجه بروستد خیام، یکی دیگه از مغازه‌های قدیمی محل، مهدی از خاطرات بچگیش تو محل گفت و از کسبه‌ی قدیم و لوستر فروش خوش اخلاقی که مامان بزرگش اینا مشتریش بودن. خیلی کوچیک بودم که شوهر عمم فوت کرد. ازش چند تا تصویر مبهم بیشتر تو ذهنم نیست و براساس تعریف فامیل شناخت دارم.
کم کم نسل بعدی مغازه‌ها ایجاد شدن. خیابون شلوغ‌تر و تجاری‌تر شد و جوونا پای اصلی اون. پنجم ابتدایی که بودم یه کلوپ بازی پلی استیشن باز شد که پاتوق تابستونیم بود. اکثر بچه‌های هم سن و سال میومدن و برخلاف اکثر کلوپ‌ها محیط خوب و صمیمی‌ای داشت تا اینکه دزد زد و همه چیو برد و کلوپ تعطیل شد. بعدش که خودمون کامپیو‌تر دار شده بودیم، کارمون شده بود بالا پایین کردن خیابون با دوچرخه برای گرفتن بازی‌های جدید. آی جی آی، مکس پین، فیفا ۲۰۰۲ با گزارش جواد خیابانی.... سی دی فروشی تکنو ۲۰۰۰، گیگا، کافی نت شوکا. اون موقع‌ها هنوز مد بود که سی دی بازی رو از روی نسخه‌ی اصلی رایت می‌کردن و بعد ممکن بود بیای خونه و ببینی سی دی درست کار نمی‌کنه و در ‌‌نهایت رفت و آمد چندباره به مغازه برای حل شدن موضوع. یادمه سر درست کار نکردن سی دی خیلی ناراحت می‌شدم. دغدغه‌ها و نارحتی هام چقدر بهتر از الان بود. این گشتن با دوچرخه تقریبا تا زمان گواهینامه گرفتن ادامه داشت. بعد امتحانا با بچه‌ها پیاده میومدیم خونه و باز هم از همین مسیر می‌گذشتیم. بعد کلاسای کنکور هم همین طور و از اون موقع بود که غذای بیرون خوردن دورهمی هم به کارامون اضافه شد. برنامه‌ای که هم چنان به قوت خودش و پررنگ‌تر از گذشته باقیه. رفتن دسته جمعی به آریا کتاب هم شده بود یکی از کارای همیشگیمون و جالب این بود که بعد کلاس ۲۰ نفری می‌رفتیم آریا کتاب و آخر سر یه کتاب می‌گرفتیم و می‌ومدیم بیرون.
با وجود اینکه چند ساله از این محیط دور شدم ولی هنوز برام پر از خاطرست. هر دفعه که می‌آم قزوین هرچقدر هم که اقامتم کوتاه باشه یک بار خیام رو بالا و پایین می‌رم. چند روز پیش که معین گفت دارن یه کتاب فروشی به اسم شهرکتاب می‌زنن و بعید دونست که شعبه‌ی اصلی شهر کتاب باشه، از اینکه بی‌خبر بودم ناراحت شدم. معمولا آخرین اتفاقات خیام رو خبر داشتم اما این چند وقته کمتر قزوین رفته بودم.

اگر چه انقلاب تا امیرآبادو خیلی دوست دارم با خاطرات آش نیکو صفت، پارک لاله، بازارچه‌ی خوداشتغالی بالا و پایین رفتن مسیر با بچه‌ها، اگر چه شهرانو دوست دارم با بستنی خوردن کنار بستنی فروشیاش ولی هیچ کدوم اینا برام خیام نمی‌شن. اگر ده هزار بار هم بالا و پایین کرده باشم باز هم برام تکراری نمی‌شه.

 در آخراین دو تا جمله‌ی تاریخی رو از من داشته باشید که «قزوین زنده است تا خیام زنده است» و «هیچ کجا برای من خیام نمی‌شود».

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

*به مناسبت 9 شهریور روز قزوین.

*تیتر برگرفته از نام کتابی از نادر ابراهیمی.

*لینک قزوین در ویکی پدیا  .  تصاویر کاروانسرای سعدالسلطنه قزوین  . خیابان سپه، اولین خیابان ایران  .  تصویر قدیمی از خیابان سپه


کوچه فنی

به یاد روزهای آخری که تو فنی هستم و با تغییر ترانه ی کوچه ملی، سروده ی یغما گلرویی و با صدای رضا یزدانی:

هنوز عکس نیکخواه به دیوارشه
هنوز پرسه تو مکانیک کارشه
تو رویاش هنوزم کلیپ میسازه
واسه جشنی که تک برنامش آوازه

تو جیباش چاییای دوره همی
به یاد بوفه های دوره همی
حواسش تو پنج سال پیش گم شده
دلش تنگ بوفه ی معدن شده

توی لابیٍ مک، یه مردِ، یه مرد
که پنج سال پیش ساعتش یخ زده
نمی دونه فنی چه رنگی شده
نمی دونه کی رفته کی اومده

توی سایت فنی یه مردِ، یه مرد
با یه لپ تاپ کهنه عهد بوق
داره بچه ها رو نگاه می کنه
برا انتخاب واحدای شلوغ

هنوز عکس نیکخواه به دیوارشه
شب امتحانی خوندن هنوز کارشه
یه عالم تقلب تو جیباش داره
کُپاشو توی تمریناش میشمره

دلش از انجمن بسته پره
چشاش از نگاه های خسته پره
هنوز فکر عیدانه ی بعدیه
تو فکر یه مطلب واسه نشریه

توی لابیٍ مک، یه مردِ، یه مرد
که پنج سال پیش ساعتش یخ زده
نمی دونه فنی چه رنگی شده
نمی دونه کی رفته کی اومده

توی سایت فنی یه مردِ، یه مرد
با یه لپ تاپ کهنه عهد بوق
داره بچه ها رو نگاه می کنه
برا انتخاب واحدای شلوغ

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------

دریافت آهنگ کوچه ملی